قاب شکسته


+ آب را گل نکنیم

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سر سوزن ذوقی .

مادری دارم ، بهتر از برگ درخت .

دوستانی ، بهتر از آب روان .

*****

و خدایی که در این نزدیکی است :

لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.

روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه .

*****

من مسلمانم .

قبله ام یک گل سرخ .

جانمازم چشمه ، مهرم نور .

دشت سجاده من .

من وضو با تپش پنجره ها می گیرم

در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف .

سنگ از پشت نمازم پیداست :

همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتی می خوانم

که اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو

من نمازم را ، پی (( تکبیرة الاحرام )) علف می خوانم

پی (( قد قامت )) موج .

*****

کعبه ام بر لب آب

کعبه ام زیر اقاقی هاست .

کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهربه شهر

(( حجر الاسود )) من روشنی باغچه است

                                                                                     یادش  گرامی باد.                

 

 

نویسنده : admin ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دریا تو از قبیله نوری بمان نرو !!

نویسنده : admin ; ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ روز تولد

صحبت جدای خاطره ها قهر و آشتی

فرصت ولی برای شنیدن نداشتی



افتاده بر دلم بنویسم برای تو

هر چند دست روی دلم می گذاشتی



می خواستم شبی بروم بی تو ، باز هم

قسمت نشد که از سفرم بازداشتی



امروز وقت رفتنم اما بگو عزیز

حرفی برای روز مبادا گذاشتی !؟



دور از غبار پنجره ات روی طاقچه

در قاب عکس من گل افسوس کاشتی !



کم کم اطاق خاطره خاموش شد ولی

یک شمع تا تولدم آماده داشتی !

                                   علی بهاور

مطلب این نویسنده را می توانید نقد ادبی نمائید. 

نویسنده : admin ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; ٢٧ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات () لینک

+ چهار پاره

                               خورشیدهای گلبهی

پروانه ام؛ درون سبد چرخ می زدم   

تا تور غصه پاره شود، چرخ می زدم

سیبم؛ که از درخت خدا کَنده می شدم  

تا بر زمین بیفتم، صد چرخ می زدم

  

من چرخ می زدم که زمین گیج و گم شود    

نارنگی ِ زنانگی اش را به من دهد

شاید در امتداد سرانگشتهای تو،

 خورشیدهای گلبهی ِ تازه سر زند!

 

 من آمدم کلاغ شوم، قار، قار، قار    

انجیرهای باغ غمی را که زار، زار،

می بارم و دوشنبه ی دل جمعه می شود 

تا کی درون کلبه ی غم کار، کار، کار؟!

 

من آمدم کبوتر شهر شما شوم     

ماهی کپور کوچک نهر شما شوم

من آمدم که شعر ببافم به زلفتان        

منت کش محله ی قهر شما شوم

  

من آمدم که ثانیه ها را عوض کنم 

ثبت پلاک ناحیه ها را عوض کنم

ای شعرهای بسته به زنجیر ِِ انزجار

من آمدم که قافیه ها را عوض کنم!

 

من آمدم بهار ببارم برای تو

توت و تمشک تازه بیارم برای تو

درکوچه باغ برفی لبها و گونه ها،  

شمشادهای خنده بکارم برای تو

 

یخ ها درون پیرهنم : آب! آبِ آب!

شعر است یا شراب دو چشمت که نابِ ناب؟!

گنجشککی که کنج دلم درد می کشید،    

امشب به روی شانه ی تو خواب! خوابِ خواب!

 

 من خسته از کلیشه ی کذب یکی نبود     

 برگشته ام به دامن امن کسی که بود!

دردستهای نقره نشان_ تویی که دشت!

 درپلکهای پرهیجان _تویی که  رود!  

                                                   

 حالا درون حنجره ها ساز می زنم           

 شبها به زیر پنجره ها ساز می زنم

سنجاقک شمالی ِ شطِ تو می شوم 

همراه جاز زنجره ها ساز می زنم!

                          گلاره جمشیدی

نویسنده : admin ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: زنجره و گلبهی و هیجان
comment نظرات () لینک

+ کجایند مردان نبرد!!

پنج درس از مدیران موفق ، واسه مدیرایی که درآمدای ارزیشونو گم نمی کنن!! ،مدیرایی که تیماشونو خیلی زودتر از موعود به دسته ی پایین تر نمی فرستند!! ،ومدیرا و مدی و و و...

1. مشتری را در کانون فرهنگ سازمانی خود جای دهید . درآمد کارکنان سیسکو رابطه مستقیم با میزان خشنودی مشتری دارد.

2. به یکایک کارکنان اختیار دهید . بهره وری بالا می رود و ماندگاری افراد بهتر می شود .

3. با تحول ، شکوفا شوید .

4. کار تیمی نیاز به ارتباط دو جانبه و اعتماد متقابل دارد.

5. مشارکت نیرومند بسازید . تاکید رهبری سازمانی در این دهه ، بر گسترش درونی تملک های موثر ، و ایجاد نوعی همزیستی بنگاه ها در چارچوب مشارکت در یک مدل افقی است .

جان چمبرز(مدیر عامل سیسکو) درباره مدیریت رشد

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : admin ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; ٢٥ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نگاهی به دور دست ها

سلام

اگه دوست دارین پولدار بشین این متنو دقیق بخونین !!

البته هربارفقط ۵ راهَ حل(درادامه مطلب)،ازهمین حالا تمرین کنین :

افراد ثروتمند و میلیونر خود ساخته باهوش تر و برتر از شما نیستند. اما آنها از یک سری اسرار ویژه برای ثروتمند شدن بهره گرفته اند که شما نیز میتوانید با پیروی از آنها حداقل کسب و کار خود را رونق بخشید.

1- رویاهای بزرگی در سر داشته باشید. افکار بزرگ زندگی شما را متحول خواهد ساخت.

2- یک تصویر خاص از مقصد مسیر خود در ذهن تان ترسیم کنید. هر اندازه این تصویر مشخص تر و خاص تر باشد امکان دستیابی شما به آن بیشتر خواهد بود.

3- به گونه ای رفتار کنید که گویی شما مالک کسب و کارتان میباشید. ولو آنکه برای شخص و شرکت دیگری کار میکنید. این نگرش شما بذرهای موفقیت و استقلال شغلی را در سرنوشت شما خواهد کاشت.

4- شغل خود را دوست داشته باشید. چنانچه به آن علاقه مند نمیباشید آن را رها کنید. با "نه" گفتن به شغلی که تنها برای پول انجامش میدهید شغل دلخواه خود را همچون آهن ربا جذب خود خواهید کرد.

5- یک گروه خوش فکر تشکیل دهید. با افرادی که متعهد به ایجاد یک شغل بزرگ هستند جلسه تشکیل دهید. اندیشه ها و ایده های خود را با یکدیگر در میان بگذارید و از یکدیگر پشتیبانی کنید....

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : admin ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; ٢٤ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ گیرودار

هرمیوه ای که دست رساندیم چوب شد   

 ما لایق بهار نبودیم،خوب شد

 

این گیرودار ماوشما درمیان راه      

چون روزه بازکردن پیش از غروب شد

 

دردا در این میانه درختی که داشتیم            

 قربانی لجوجترین دارکوب شد 

 

آن آتشی که غیرت صدآفتاب داشت    

دریک نفس برودت قطب جنوب شد

 

آفت نبود تا طپش آرزونبود   

این خانه گرخراب شد ،ازرفت وروب شد

 

تا با غدیر ما چه کند هرم سرنوشت    

 طغیان رود نیل -که دیدم- رسوب شد.

 استاد محمد کاظم کاظمی

نویسنده : admin ; ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ ; ٢٤ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: آفت و دارکوب و رود نیل
comment نظرات () لینک

+ رباعی

 

وا فریادا ز عشق وا فریادا

کارم به یکی طرفه نگار افتادا

گر داد من شکسته دادا دادا

ورنه من و عشق هر چه بادا بادا

 ابو سعید ابوالخیر

نویسنده : admin ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: وا فریادا و نگار
comment نظرات () لینک

+ شعر امروز

حسن یک

حسن دو

حسن دنده به دنده

حسن چرا نمی خنده؟

تو دنیای شماها

که آزادی تو بنده

حسن چه جوری بخنده؟

از اون روزی که آدم تو دنیا پا گذاشته

از اون روزی که شلاق دورنگی

روی گرده ی مردا جا گذاشته

دیگه جا واسه یک رنگی نمونده

حسن چه جوری بخنده؟

اگه کام جوونمردای عالم مثه زَهره

اگه شادی و مستی با دل عاشقا قهره

ولی زندگی ظالما شیرین مثه قنده

حسن واسه چی بخنده؟

حسن از بچگیش رنگ صداقت رو ندیده

فقط حرفی شنیده

حسن میدونه این حرفا چَرنده

حسن چه جوری بخنده؟

حسن یک

حسن دو

حسن فصل خزونه

دلش دریای خونه

حسن روزی که این چشمای گریونو ببنده

. . .حسن شاید بخنده

                                       حسن همایی

نویسنده : admin ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: حسن و دنده و بخنده و خزونه
comment نظرات () لینک

+ غزل نو

دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد

مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد


ای عشق از آتش اصل و نسب داری

از تیره ی دودی ، از دودمان باد


آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر

از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد


هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران

هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد


هفتاد پشت ما از نسل غم بودند

ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد


از خاک ما در باد ، بوی تو می آید

تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد

قیصر امین پور

 

 

نویسنده : admin ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ٢٠ فروردین ۱۳۸۸
تگ ها: مجنون و آتش و بیستون
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد